تبليغاتX
بی تو دنیا رو نمیخوام

بی تو دنیا رو نمیخوام

دوست دارم

شانه هایت

شانه هایت وقت ناآرامی من جای امن خلوت تنهایی من می شکوفد حس پروایی من اوج پرواز لحظه ی آزادی من گونه های سردم افسون می شود از نفس های تو گلگون می شود با تو احوالم دگر گون می شود
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 9:44 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

بی کسی ها

تو اولين و آخرين كس مني
تو غم بي كسي ها تو اولين يار مني
تو راه عاشق شدن با مني
تو راه با تو بودن هميشه با مني
تو راه زندگي تو همراه مني
تو راه دلدادگي تو هميشه مال مني
تو سينه ام تنها دريچه اي
دريچه ي قلب مني
تو نفس تنگي هام هميشه هم نفسي
اي هم نفس تو صحراي وجود مني
تو اوج بي كسي هام تنها كس مني
بي كسي پر كشيد و تو همراه مني
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

منو ببخش

منو ببخش اگه تو رو سپردمت به ديگري
اگه كه بد كردي و من بخشيدمت به سادگي
منو ببخش اگه هنوز دلتنگم از نديدنت
اگه كه خالي از غرور مي خوام كه باز ببينمت
وقتي تو قاب پنجره اونو كنارت ميبينم
ميبينم كه دوست داره ببين چه آروم مي ميرم
وقتي بهت فكر مي كنم يهو مي شي همه كسم
پنجره بازه ولي من انگاري توي قفسم
ببخش اگه شكستمو دلگير شدي از اين صدا
اگه نشد بهت بگم حرفامو با يك صدا
ببخش منو صبوريمو گريه هاي پنهونيمو
ببخش منو صبوريمو اين همه مهربونيمو
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 11:5 قبل از ظهر  توسط سارا  | 

 

بر درت می آمدم هر شب مرا وا میزدی                   گفتمت نا مهربانی دم ز حاشا میزدی
دیدمت یک شب به دریا خیره بودی تا به سحر            کاش دریای تو بودم دل به دریا میزدی

 

چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی                               جهانی عشق در من آفریدی
دریغا، با غروب نابهنگام                                      مرا در دام ظلمت ها کشیدی

 

ای داد دوباره کار دل مشکل شد                             نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد                       پامال سبکسران سنگین دل شد

 

آنکه میگفت  منم بهر تو غم خوار ترین                  چه دل آزار ترین شد ، چه دل آزار ترین

 

رفتنت آغاز ویرانیست حرفش را نزن                    ابتدای یک پریشانی است حرفش را نزن

دوست داری بشکنی قلب پریشان مرا                   دل شکستن کار آسانی است حرفش را نزن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

عشق یعنی با غم الفت داشتن              سوختن ، با درد نسبت داشتن

عشق یعنی مستی و دیوانگی              عشق یعنی در جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر           عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن            عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن         عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن             عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظار و انتظار               عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن            عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب            عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی با پرستو پر زدن             عشق یعنی آب بر آذر زدن

عشق یعنی سوز  نی ، آه شبان           عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی با گلی گفتن سخن             عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن          عشق یعنی رسم و دل بر هم زدن

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 6:16 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

 

 تنها

اگر هم پرسه بادم، اگر آواره ترینم، آخه فرصتی نداشتم فصل پرواز رو ببینم

دست بی رحم زمونه، منو تا اینجا کشونده، قصه زندگی من، هنوزم نخونده مونده

نقش من میون قصه، فقط آواره شدن بود، صفحه سیاه تقدیر، زندگی نامه ی من بود

من که نفرینی خاکم، چه سیاهه شب و روزم، من گرفتار حریقه، دارم از ریشه می سوزم

نه بهشتی، نه یه باغی، فقط این جهنم اینجاست، آخه من چیزی ندارم به جز این دلی که تنهاست

قصه زندگی من واسه چی برات عجیبه، این نمونه مدرنه، قصه چیدن سیبه

عمر کوتاه هوس ها، از پس وسوسه پیداست، سال من، سال زواله، مرگ تدریجی احساس. . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت 3:5 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

 خداي من / خداي من شروع قصه هاي من / در انتهاي باورم تو مانده اي به ياد من در انزواي لحظه ها / تو مانده اي كنار من تو مظهر هدايتي / تو ظلمت شب هاي من اگر به ديدنت نيام از زندگي خسته مي شم حتي تو سيل آدمها / تنها تر از تنها مي شم پس اي خداي خوب من / خنده هامو ازم نگير تو لحظه هاي نا تمام / گلايمو به دل نگیر 
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

در آستانه ی سفر ٬ در ایستگاه بدرقه

آن سوی بغض پنجره ٬ پشت نگاه بدرقه

وقتی که قاب می شوم پشت دریچه ی قطار

گریه نکن نگاه کن مرا به خاطر بسپار

خوب مرا نگاه کن ٬ تو ای تمام دیدنم

خوبم اگر یا که بدم دروغ نیستم منم

مرا به خاطر بسپار با همه ی سادگی ام

صراحت دست و دلم ٬ شکوه افتادگی ام

مرا به خاطر بسپار با همه سادگی ام

که از تو می ماند و بس قصه دلدادگی ام

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 8:52 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

خاطرات من

مدتی است به صرافت افتاده ام

 

خاطراتم را در ذهنم پاکسازی کنم

 

وقتی صفحات انبوه خاطراتم را در ذهنم یکی یکی ورق می زنم

 

و خاطرات شیرین، تلخ، تکان دهنده، و خاطره انگیز را

 

مرور می کنم دلم می گیرد

 

حتی خاطرات شیرین و خنده دار هم

 

اتقدر سینه ام را می فشارد

 

که نه تنها بغضم

 

بلکه وجودم هم می خواهد بترکد..........
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 11:56 بعد از ظهر  توسط سارا  | 

ادمک

چشم چشم: دو ابرو.

 نگاه من به هر سو

پس چرا نيستي پيشم؟ نگاه خيس تو کو؟

گوش گوش دوتا گوش.

 دو دست باز يه آغوش.

بيا بگير قلبمو. يادم تو را فراموش...؟

چوب چوب يه گردن. جايي نري تو بي من.

 دق مي‌کنم ميميرم. اگه دور بشي از من.

 دست دست دو تا پا. ياد تو مونده اينجا.

 يادت مي‌ياد که گفتي: بي‌تو نمي رم هيچ‌جا....؟

من؟ من؟ يه عاشق. همون مجنون سابق!!!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 11:26 قبل از ظهر  توسط سارا  |