دوست دارم
بر درت می آمدم هر شب مرا وا میزدی گفتمت نا مهربانی دم ز حاشا میزدی
دیدمت یک شب به دریا خیره بودی تا به سحر کاش دریای تو بودم دل به دریا میزدی
چو ماه از کام ظلمت ها دمیدی جهانی عشق در من آفریدی
دریغا، با غروب نابهنگام مرا در دام ظلمت ها کشیدی
ای داد دوباره کار دل مشکل شد نتوان ز حال دل غافل شد
عشقی که به چند خون دل حاصل شد پامال سبکسران سنگین دل شد
آنکه میگفت منم بهر تو غم خوار ترین چه دل آزار ترین شد ، چه دل آزار ترین
عشق یعنی با غم الفت داشتن سوختن ، با درد نسبت داشتن
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی در جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر
عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی سوز نی ، آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان
عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم و دل بر هم زدن

اگر هم پرسه بادم، اگر آواره ترینم، آخه فرصتی نداشتم فصل پرواز رو ببینم
دست بی رحم زمونه، منو تا اینجا کشونده، قصه زندگی من، هنوزم نخونده مونده
نقش من میون قصه، فقط آواره شدن بود، صفحه سیاه تقدیر، زندگی نامه ی من بود
من که نفرینی خاکم، چه سیاهه شب و روزم، من گرفتار حریقه، دارم از ریشه می سوزم
نه بهشتی، نه یه باغی، فقط این جهنم اینجاست، آخه من چیزی ندارم به جز این دلی که تنهاست
قصه زندگی من واسه چی برات عجیبه، این نمونه مدرنه، قصه چیدن سیبه
عمر کوتاه هوس ها، از پس وسوسه پیداست، سال من، سال زواله، مرگ تدریجی احساس. . .
در آستانه ی سفر ٬ در ایستگاه بدرقه
آن سوی بغض پنجره ٬ پشت نگاه بدرقه
وقتی که قاب می شوم پشت دریچه ی قطار
گریه نکن نگاه کن مرا به خاطر بسپار
خوب مرا نگاه کن ٬ تو ای تمام دیدنم
خوبم اگر یا که بدم دروغ نیستم منم
مرا به خاطر بسپار با همه ی سادگی ام
صراحت دست و دلم ٬ شکوه افتادگی ام
مرا به خاطر بسپار با همه سادگی ام
که از تو می ماند و بس قصه دلدادگی ام
مدتی است به صرافت افتاده ام
خاطراتم را در ذهنم پاکسازی کنم
وقتی صفحات انبوه خاطراتم را در ذهنم یکی یکی ورق می زنم
و خاطرات شیرین، تلخ، تکان دهنده، و خاطره انگیز را
مرور می کنم دلم می گیرد
حتی خاطرات شیرین و خنده دار هم
اتقدر سینه ام را می فشارد
که نه تنها بغضم
بلکه وجودم هم می خواهد بترکد..........
چشم چشم: دو ابرو.
نگاه من به هر سو
پس چرا نيستي پيشم؟ نگاه خيس تو کو؟
گوش گوش دوتا گوش.
دو دست باز يه آغوش.
بيا بگير قلبمو. يادم تو را فراموش...؟
چوب چوب يه گردن. جايي نري تو بي من.
دق ميکنم ميميرم. اگه دور بشي از من.
دست دست دو تا پا. ياد تو مونده اينجا.
يادت ميياد که گفتي: بيتو نمي رم هيچجا....؟
من؟ من؟ يه عاشق. همون مجنون سابق!!!!